شهید حسن انوری
انوری ,حسن - وصيت نامه
وصيتنامه
بسم الله الرحمن الرحیم
اين وصيت نامه ها انسان را ميلرزاند. امام خمينى
من المومنين رجال صدقو ما عاهدو الله عليه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظرو ما بدلو تبديلا
انا لله و انااليه راجعون قرآن کریم
در شهادت شك نيست و در قاموس شهادت واژه وحشت معنا ندارد, راهى است كه بايد پيمود و سفرى است كه بايد رفت .چه بهتر كه در حال خدمت به اسلام و ملت شريف اسلامى شربت شهادت نوشيدن و با سرافرازى به لقاءالله رسيدن و اين همان است كه اولياء معظم الهی آرزوى آنرا مى كشيدند .
سپاس و ستايش و ثنا وحمد بي كران خداى بزرگ را كه اول هستى است و بيش از او اولى نبوده و پس از او آخرى نباشد .خدائى كه ديده نمى شود و همه از وصف و ثناى او ناتوانيم. سپاس آن خدائى را كه بر ما منت نهاد و پيامبرى الهى به ما ارزانى داشت و ما را از آخرين همه امتها آفريد تا از وجود آن حضرت بهره مند شويم. با درود فراوان به پيامبر خدا حضرت محمد مصطفى (ص) و با سلام و درود بي كران به منجى عالم بشريت امام زمان ,مهدى موعود (عج) و با درود و سلام بر سرور وسالارشهيدان اباعبدالله (ع) ,وبا سلام به رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران امام خمينى .
پروردگارا : من در اين سن كه الان 21 سالم است نتوانستم براى اسلام و مسلمين خدمت انجام بدهم .بنده اى هستم گناهكار و خطاكار و براى هيچ چيزى به جبهه نيامدم مگر براى عشق به الله و لبیک گفتن به نداى :هل من ناصر ينصرنى حسين زمان .بارالها زنده بودنم كه براى اسلام سودى نداشت, باشد تا بلكه خونم كه خونى كم ارزش و ناچيز است براى اسلام سودمند باشد.
امروز روز امتحان است, امروز روزى است كه بايد كمر همت را بست و به سوى جبهه هاى حق عليه باطل حركت كرد و رزمندگان اسلام را يارى كرد تا كفر را سرنگون كرده و پرچم پر افتخار جمهورى اسلامى را بر فراز كاخ واشينگتن به اهتراز در آورند. همه اين را بدانيد كه من آگاهانه و با انتخاب خود در اين راه قدم گذاشتم و از آن زمان كه من اين راه را شناختم ,روز به روز كه عمر من گذشت در راهم موفقتر مى شدم لذا اگر توفيق نصيبم شد و توانستم فائق و رستگار شوم هيچكس مسئول مرگ و شهادت من نيست.
برادرم شما ضامن خون شهدا هستيد و در برابر خون شهدا مسئول هستيد اگر بگذاريد از خون اين شهدا سوءاستفاده بكنند كه در قيامت بايد جواب بدهيد حتى نبايد پدرو مادر و بستگان شهيد از خون شهيد سوءاستفاده نمايند, شهيد راضى به اين امر نيست .من به شما سفارش مى كنم كه امام عزيزمان را تنها نگذاريد. اين را بدانيد كه اگر روحانيت نبودند اسلام هم نبود و الان فاتحه اسلام خوانده شده بود پس روحانيت درخط امام را حمايت نمائيد و پشتيبان اسلام ناب محمدی و ولايت فقيه باشيد تا آسيب نخوريد و اين كار نمى شود مگر اينكه دوش به دوش روحانيت مترقى و فهميده و اسلام شناس حركت كنيد پس برادران سعى كنيد هم جاذبه و هم دافعه داشته باشید. خوبان را جذب كنيد و بدان را اگر قابل اصلاح نيستند دفع نمائيد تا رستگار شويد .
و اينك اى پدر و مادر که شما بر گردن من حق بزرگى داشته ايد چون من حق فرزندى را درحق شما ادا نكردم. فرزند خوبى براى شما نبودم, اميدوارم كه هر دو مرا ببخشيد .
و اى همسر من براى تو يك همسر خوبى نبودم و اميدوارم كه تو هم مرا ببخشى و از فرزندم خوب نگهدارى كنى و او را خوب تربیت نمائى .
پدر و مادرم و همسرم متوجه باشيد كه شما در امتحان بزرگى قرار گرفته ايد و سعى كنيد از صابران باشيد كه قرآن كريم مى فرمايد (يا ايها الذين آمنوا استعينو بالصبر و الصلوه ان الله مع الصابرين) اى اهل ايمان در پيشرفت كار خود صبر و استقامت پيشه كنيدو بذكر خدا و نماز توسل جوئيد كه خداوند با صابران است (سوه نور آيه 152) .
بر من گريه نكنيد و هر وقت خواستيد بر من گريه كنيدبر اباعبدالله الحسين (ع) گريه كنيد و بر یاران امام حسين (ع) و حضرت زينب (س) . بر بچه شش ماهه حسين (ع) گريه كنيد .
به برادرم پيام ميدهم كه هيچ وقت و به هيچ عنوان گول منافقين را نخوريد و به شايعات و شايعه پراكنى ها گوش ندهيد و دنباله روى شهدا باشيد و به خواهرانم مى گويم زينب گونه باشيد و حجاب را رعايت نمائيد كه حجاب خواهرانم كوبنده تر از خون شهدا است .
جنازه مرا در كنار تربت پاك شهيدان خوگان به خاك بسپارند.
خدايا به اين امت مسلمان بصيرت و آگاهى عنايت فرما تا ولايت فقيه را درك كنند و پشتيبانش باشند چون كه نجات يك امت در رهبرى و ولايت فقيه و اسلام ناب محمدی مى باشد .
در آخر از تمام بستگان و همسايگان و مردم روستاى خوگان طلب عفو و بخشش مى نمايم و حلاليت مى طلبم و اگر از من بدى ديديد اميدوارم كه مرا به بزرگى خودتان ببخشيد و حلالم كنيد به اميد پيروزى هر چه سريعتر رزمندگان اسلام بر كفر جهانى. خدايا خدايا تا انقلاب مهدى خمينى رانگهدار. حسن انوری
انوری ,حسن - خاطرات
خاطرات
عبدالله:
در سال 1359 شهید انوری تنها 16 سال داشت اما در مسائل اعتقادی بسیار مقید بودند .آن زمان تبلیغ برپایی نماز جماعت و پایه ریزی آن را انجام داد و باز در مسائل سیاسی در کشور و مباحث بین شهید بزرگوار بهشتی و بنی صدر خائن ایشان آن زمان اطلاعات خوبی داشتند ودوستان و همکلاسی ها را با شخصیت بزرگ شهید بهشتی آشنا می کردند. مباحث وابستگی و عضو شدن در احزاب و گروهها را ایشان می دانستند و همکلاسی ها را آشنا می نمودند.
در عملیات بدر, چند روزی قبل از شهادتش وقتی استقرار نیروها به عمل آمد, گفت: بیا با هم جنازه شهید حسن اسکندری را به عقب ببریم. وقتی کنار شهید رسیدیم ایشان سوره قدر را تلاوت کرد .دیدم چهره اش نورانی تر شد و گفت عملیاتی که منتظر شهادت بودیم رسیده است. جنازه را برداشتم و به عقب بردیم سه روز بعد در مرحله دوم عملیات به شهادت رسید.
قبل از عملیات به او خبر دادند که فرزندت دچار سوختگی شده است برو به او سر بزن تا مشکلات درمانی اش را حل کنی. ایشان رفت و دو روزه برگشت و فکر کردیم که دیگر به عملیات نمی آید صبح زود در حال جمع آوری چادرها خودش را رسانده بود. گفتیم : می ماندید. گفت: خدا خودش کریم است و بچه آخرش خوب می شود اینجا شرکت در عملیات مهم است و حفظ کشور.
در تاریخ 23/12/1363 شب هنگام برای از بین بردن یک مقر دشمن, فرماندهان گفتند برادرانی که می خواهند در این عملیات شرکت کنند,آماده باشند. دوستان مشتاق حرکت کردند. دیدم یک نفر چفیه به صورت انداخته که کسانی او را نشناسند ,حرکت شروع شد تا نزدیک مقر عراقی ها رسیدیم . اوبیشتر از بقیه تلاش می کرد.یک لحظه صورت او را دیدم ,شهید انوری بود!! گفتم: چرا چفیه به صورت بسته ای؟ گفت :مشتاق شدن یعنی این.
انوری ,حسن - آثار باقی مانده ازشهید
آثار باقی مانده ازشهید
بسم الله الرحمن الرحیم
با درود فراوان به پیامبر بزرگوار اسلام و با سلام و درود فراوان به منجی عالم بشریت مهدی موعود و با درود و سلام بر امام عزیز و شب زنده دار تاریخ, امام خمینی .
خاطراتی که در جبهه ها برایم پیش آمده می نویسم.
اولین بار که من به جبهه آمدم در سال 1358 بود,تاریخش را درست یادم نیست. جبهه نوسود بود در قسمت پاوه- نوسود ,قله شمشی که در آنجا حمله نداشتیم ولی وقتی از آنجا می آمدیم ,چند عدد خمپاره 120 نزدیکمان خورد و عمل نکرد.
گیلان غرب
در جبهه گیلان غرب بودیم ,در حالی که در روبروی دشمن قرار گرفته بودیم . همیشه دشمن ما را می زد و شاهد بودیم وقتی یک عدد توپ 106 زیر سنگر ما خورد و ما ده نفر بودیم در سنگر از این ده نفر یک نفر زخمی شد که آن هم سطحی بود. گونی ها و سنگ ها روی برادران خراب شد و کوچکترین ضربه ای به کسی نخورد و یک روزی در تپه خلیج همان جبهه گیلان غرب بودیم که یک خمپاره 120 روی سنگر آمد و چهار نفر در سنگر بودند و خواب بودند وقتی خمپاره منفجر شد ما در سنگر بغلی آن بودیم که گفتیم برادران دود شدند و شهید شدند. وقتی آمدیم دیدیم برادران همه سالم از سنگر بیرون آمدند و اصلاً کسی یک قطره خون از دماغش نیامده است این هم یک معجزه خداوندی بود که ما دیدیم.
یک بار زمانی که با ماشین ایفا که حدود 50 نفر بودیم به سوی خط می رفتیم دو خمپاره در نزدیکی ماشین حدود ده الی بیست متری ماشین خورد و اصلاً به ماشین اصابت نکرد.
بسمه تعالی
در عملیات محرم ما را آوردند به کانالی که به دست عراقی ها کنده شده بود برای اینکه تانکهای ما نتوانستند از آنجا بیایند ولی خوشبختانه ما وقتی می خواستیم حمله کنیم 24 ساعت مخفیانه در کانال ماندیم و عراقی ها متوجه نشدند .ماه شب 14 بودو هوا خیلی روشن بود .
همه برادران به هم دیگر می گفتند که امشب اگر هوا روشن باشد نمی توانیم جلو برویم و همه مان را قتل عام می کنند. همه برادران مشغول نماز و دعا خواندن شدن همه به درگاه خداوند تبارک و تعالی ناله کردن و گریه و آه و زاری کردند. یک ساعت بیشتر نمانده بود که از کانال بیرون بیاییم و در بلندی از دید عراقی ها حرکت کنیم. همه خداحافظی کردند که یکبار دیدیم امدادهای غیبی خداوند نمایان شد به همان آیه: ادعونی الستحب لکم که می گوید بخوانید مرا تا شما را اجابت کنم عمل کرد و ابری سیاه آمد جلوی ماه را گرفت و هوا یک طرفش که ما بودیم روشن و طرف آنها تاریک که اصلاً ما را نمی دیدند و یک بار دیدیم که باران شروع به باریدن کرد .همچنان باران می بارید و برادران در زیر باران دعا زمزمه می کردند و خداوند را شکرگذاری می کردند. به حق که شکرگذاری هم داشت . برادران با یارب یارب پیش می رفتند و همه خیس شده بودیم پوتین هایمان پر آب شده بود و همچنان سریع به پیش می رفتیم تا حدود 50 الی 60 متری دشمن رسیدیم که دشمن متوجه ما شد و ما را بست به خمپاره و آرپی جی.
دشمن همچنان می کوبید و برادران همچون شیر الله اکبر گویا ن به پیش می تاختند. تا وقتی به میدان مین دشمن رسیدیم که خیلی مجهز درست کرده بودند با انواع مواد شیمیایی و لاستیکی بزرگ و مین منور که اگر آتش گرفت لاستیک ها هم آتش بگیرند و آنها گرا بگیرند و متوجه آمدن ما بشوند و شروع به شلیک بکنند ولی به خواست خداوند بزرگ و به یاری امام زمان (عج) برادران با نام پر برکت حضرت زینب (س) به پیش رفتن و حتی یک مین هم منفجر نشد .
همه برادران از روی مین ها حرکت کردیم و فقط در آن شب دو نفر بیشتر زخمی نشدند. فردا که برگشته بودیم از همان جا که میدان مین بود ,حدود 600 الی 700 مین ضد نفر جمع آوری کرده بودند که از روی همان مین ها برادرانمان شب حرکت کرده بودند اما به خواست خداوند بزرگ مین ها منفجر نشده بودند. (الله اکبر خمینی رهبر) این حمله که به وسعت 50 کیلومتر در عرض و به طول 15 کیلومتر پیش می رفتیم خیلی عملیات مهم و عالی بود.
در این عملیات تلفات دشمن خیلی زیاد بود و اسرا هم زیاد بود حدود 6000 هزار الی 7000 هفت هزار نفر کشته و حدود 4000 الی 5000 هزار اسیر گرفته شده و تانکها و غنائم دیگر دشمن خیلی زیاد بود که قابل شمارش نبود و فقط حدود 25 هواپیما و چند هلی کوپتر از دشمن نابود شد.
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام الله پاسدار حرمت خون شهدای اسلام
با درود و سلام به امام امت خمینی بت شکن و با سلام به تمامی رزمندگان پر توان اسلام و با سلام به تمامی شهدای اسلام نامه را شروع می کنم.
خدمت همسر عزیزم صدیقه محمدی دعا و سلام مخصوص می رسانم. پس از عرض سلام سلامتی شما را از خداوند بزرگ خواهان و خواستارم .
صدیقه جان خدمت پسران عزیزم مهدی و روح الله مهربانم دعا وسلام می رسانم و سلامتی شما را از خداوند می خواهم .
نامه های پر از مهر و محبت شما در تاریخ 9/12/1363 به دستم رسید و خیلی خوشحال شدم. صدیقه جان اگر از احوالات اینجانب همسر خود حسن انوری خواسته باشی من صحیح و سالم می باشم و هیچ گونه نگرانی ندارم و خیلی خوشحال شدم که مهدی عزیزم خوب شده است .
صدیقه جان باید خیلی ببخشی که من خداحافظی نکردم چون خودت می دانی من کم حوصله هستم و زود ناراحت می شوم امیدوارم که به دل نگرفته باشی و امیدوارم که نمازهای خود را با موقع بخوانی و دعا زیاد کنی چون اگر خدا بخواهد پیروزی انشاءالله نزدیک است و بزودی زود اگر دعا کنید با پیروزی به وطن برمی گردیم و با هم به کربلای حسینی می رویم انشاءالله .
نامه هم به جز این یکی دادم اگر این نامه رسید و آن نامه رسید در نامه تان برایم بنویسید که نامه به دستان رسیده یا نه.
صدیقه جان از بچه ها خیلی بیشتر از این ها مواظبت کن ,در ضمن من یک خروس هم می خواستم آنجا که بودم بگیرم و بکشم ولی یادم رفت که بگیرم اگر خودتان خواستید بگیرید و بکشید اگر هم نخواستید بگذارید تا خودم که برگشتم بگیرم و بکشیم برای مهدی عزیزم. و این را بدان که به مهدی خدا شفاء داد که خوب شد الحمدلله رب عالمین, الهی شکر که خوب شده چون من همیشه ناراحت بودم برایش.
برایم ازخودت بنویس ببینم از دستم ناراحت شدی که خداحافظی نکردم یا نه چون من خودم می دانستم که اشتباه کردم و فراموش کردم انشاءالله که ببخشی.
خداوند صبر و استقامت بدهد تا از بچه ها خوب نگهداری کنی تا من برگردم .
از نظر من هیچ گونه فکر و خیال نکن من صحیح و سالم هستم و به تمام قوم و خویشان دعا وسلام می رسانم. صدیقه جان حتماًٌ برایم نامه بنویس و بفرستید بیاید .
خدمت عبدالله محمدی با خانواده دعا و سلام می رسانم. خدمت محمد مهدی و خانواده دعا و سلام می رسانم. خدمت آقا شفیع با خانواده دعا و سلام می رسانم .خدمت آقا مرتضی محمدی دعا و سلام می رسانم. خدمت پدر و مادرت و زهرا و غلامعلی و حسن دعا و سلام می رسانم .
تشکر که نامه برایم نوشته بود.
بسم الله الرحمن الرحیم
عید روزی است که در آن روز گناه نباشد
به نام الله پاسدار حرمت خون شهداء و با درود و سلام بی کران به رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی و با سلام به تمامی شهدای عزیز اسلام .
خدمت عمورضا محمدی و زن عمو دعا و سلام می رسانم. پس از عرض سلام سلامتی شما را از خداوند بزرگ خواهان و خواستارم و امیدوارم که همیشه صحیح و سالم بوده باشید. اگر از احوالات اینجانب حسن انوری خواسته باشید من صحیح و سالم هستم و هیچ گونه نگرانی ندارم .
خدمت غلامعلی و حسن و زهرا، دعا و سلام می رسانم و از آنها تشکر می کنم که نامه برای من نوشته بودند و باید ببخشید که جداگانه برایشان نامه ننوشتم. خدمت خانواده ام صدیقه محمدی و پسر عزیزم مهدی انوری دعا و سلام مخصوص می رسانم و از طرف من مهدی را دیده بوسی نمایید .
خدمت محمد مهدی وخانواده و عبدالله محمدی با خانواده و آقا شیخ محمدی با خانواده و آقا مرتضی محمدی و مشهدی محمد جعفر اصغری با خانواده یک به یک دعا و سلام می رسانم .
امیدوارم که جنگ انشاءالله بزودی زود به پیروزی برسد و همگی با هم به کربلا برویم برای زیارت اباعبدالحسین (ع).
جبهه جای خوبی است و معجزه فراوان است .ما الان در جزیره مجنون جنوبی در خط مقدم جبهه هستیم و مشغول نبرد حق علیه باطل هستیم و تا به حال صدامیان کافر چندین بار آمدند و حمله کردند که جزیره را بگیرند که به خواست خدا شکست خوردند و کشته شدند و فرار کردند .رزمندگان مانند شیر جلوی این مزدوران ایستاده اند همیشه هواپیماهایشان می آیند ولی به خواست خدا نمی توانند جای بچه ها را بمباران کنند و فرار می کنند. شما در پشت جبهه فقط دعا کنید رزمندگان پیروز بشوند. نگویید دعا زیاد کردیم مستجاب نمی شود واقعاً دعاهای شما در جبهه اثر می کند و مستجاب می شود. عراق از اول جنگ تا به حال این قدر گلوله به سر رزمندگان نریخته بود در عرض 5 روز دو میلیون گلوله عراق ریخت توی جزیره که ما فرار کنیم تا بیاید بگیرید ولی به خواست خدا و با دعای امام امت و دعای شما و دعا رزمندگان در سنگرها ,تمام گلوله ها توی آب می ریخت و یا منفجر نمی شد و یا اگر می شد همه اش آن طرف تر می افتاد و الحمدالله یک چیز تعجبی است که فقط دو نفراز همرزمان ما شهید شدند و سه نفر زخمی ,همه برادران سالم ماندند . فرمانده آنها گفته بود ما گفتیم همه ایرانی ها نابود شدند وقتی با دوربین نگاه کردیم دیدیم سر بسیجی ها از سنگر بالا می آید اینها چه کسانی هستند مگر اینها لباسی ضدزرهی پوشیده اند که با دو میلیون گلوله هیچ طور نشدند.
پس بدانید دعاها خیلی اثر دارد, تا می توانید دعا کنید تا انشاءالله پیروزی هم خیلی نزدیک است .کم حوصله نباشید. خدا می خواهد ما را امتحان بکند. پس دعا از لباس ضد زره هم بیشتر اثر می کند و خدا خودش گلوله ها را هدایت می کند و نمی گذارد بخورد به رزمندگان اسلام. التماس دعا دارم والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 0:47 توسط بهرام
|